تبليغاتX
از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را <>

امروز امروز است

امروز امروز است امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش امروز هر چقدر دلها را شاد کنی کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش امروز هرچقدر نفس بکشی جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه پس از اعماق وجودت نفس بکش امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه پس صدایش کن او منتظر توست او منتظر آرزوهایت خنده هایت گریه هایت ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است امروز امروز است
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 16:11 توسط علی |

اگه بله بگه چی میشه ؟

نمی دونم چی بنویسم اما خودتون میتونین حدس بزنین که چی داره میشه

خیلی ناراحتم

اما از کارم راضی هستم

راستی به نظر شما عشقی که به ازدواج کشیده بشه عشقه ؟؟؟

چینی ها که اعتقاد دارن که !! عشقی که به ازدواج کشیده بشه عشق نیست

 

اما خدایی لذت عشق به تحمل است و نه خرد شدن و له شدن

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390 ساعت 18:21 توسط علی |

شما از چی میترسین؟؟

با درود و مهر

خوبم خوبین؟

دیروز ارسنجان بودم رفته بودم بنزین بزنم و تو پمپ یه اقایی حدودا پنجاه سالی داشت از من بنزین خواست و من بهش گفتم شرمنده و ندادم و فوری پشیمون شدم

من بنزین دولتی 400 تومانی در کارت موتورم داشتم ولی نمیدونم چی شد که بهش ندادم زیاد هم نمیخاست و خودش گفت یه لیتر ولی من فک کردم شاید دروغ بگه و نه گفتم

خیلی پشیمون شدم و دلم سوخت براش

بعدا دیدم فقط هزار تومان داره و یه چند تومانی از هزار بیشتر شده بود و با کارگر پمپ بحث داشتن

تو راه برگشت یه ماشینه بنزین تمام کرده بود و برا من دست تکون داد و من ایستادم و یه لیتر بنزین از تو موتورم کشیدم و بهش دادم و اون هم پولش رو بهم داد

کلی هم تشکر کرد و به خودم گفتم لااقل جبران اون شد و به خودم گفتم این تو راه مونده و اون تو پمپ بود و این واجب تر بود ولی در کل عذاب وجدان داشتم

مرده موهاش سفید بود و ظاهرا خوش اخلاق بود

همش تقصیر دولت هست که این بلاها سر ملت امده و با این کارهای دولت همه سنگدل شدن و کسی رحم و مروت ندارد

من از تنها چیزی که می ترسم فقر است و همیشه از خدا میخام که فقیر نشم چه از نظر مالی و چه از نظر فرهنگی

تنها چیزی که منو خیلی ناراحت میکنه فقر است و بارها به خاطر دیدن فقر دیگران شب ها گریه ها کرده ام

امیدوارم دیگه فقر کسی رو نبینیم و همه دارا شوند 

تا درودی دیگر بدرود
 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390 ساعت 20:9 توسط علی |

عجب شانسی داری

با درود و مهر 

این داستان زیبا رو از یکی از گروه های نتی دریافت کردم و چون خوشم امد گزاشتمش اینجا و خیلی زیباست

 

عجب خوش شانسی

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ساعت 7:12 توسط علی |

شادی را به خودتان هدیه دهید


شادی را به خودتان هدیه دهید
 

شادی مفهومی مبهم است و با اینکه اغلب افراد منظور از شادمانی را ‌خوب می‌دانند تعریف آن به آسانی ممکن نیست. یک تعریف شادمانی می‌تواند این باشد: «هیجان مرتبط با احساسات که در گستره‌ای از خشنودی تا لذت عمیق تغییر می‌کند.» رویدادهای گوناگونی شادی‌ آورند، از جمله اتفاقات خوشایند، رسیدن به هدفی‌خاص، مورد محبت قرار گرفتن و تحسین شدن.

شادی

اینکه همگان در جست‌وجوی شادی هستند نیازی به اثبات ندارد و به لحاظ اولویت و اهمیت، احتمالاً نیاز به شادمانی در ردیف نیاز به تندرستی و خوشبختی و بالاتر از نیاز به موفقیت، رفاه اقتصادی، ازدواج، و خانواده موفق قرار می‌گیرد. البته این به معنای بی‌اهمیت بودن نیازهای بالا نیست. شاید بتوان این‌گونه عنوان کرد که اگر شخصی به اندازه کافی به اصطلاح دل‌خوش داشته باشد، برای ارضای این نیازها انگیزه بیشتری پیدا می‌کند، از برآورده ساختن آنها لذت بیشتری می‌برد و برای استمرار این احساس کوشش بیشتری خواهد کرد. به طور کلی، می‌توان سه وظیفه مهم را برای شادی متصور شد: ایجاد اشتیاق و انگیزه برای انجام دادن کار؛ تسهیل فعالیت‌های اجتماعی؛ و ایجاد آرامش و حفظ سلامت روانی.

شناسایی کلیه مؤلفه‌های مؤثر بر تجربه شادی امری دشوار است، به طوری‌ که می‌توان در حوزه‌های گوناگون عواملی را پیدا کرد که در ایجاد و تداوم شادمانی دخیلند.

برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های مؤثر بر شادمانی عبارتند از:
صفات شخصیتی

مطالعات نشان می‌دهند که نیمرخ شخصیتی افراد شاد و ناشاد با یکدیگر متفاوت است . برای مثال، عزت‌نفس بالا، مرکز کنترل درونی، برون‌گرایی و خوش‌بینی از ویژگی‌های افراد شاد است. محققان در نشریه علم روانشناسی نوشتند، افراد اجتماعی ، فعال ، باثبات ، سختکوش و با وجدان به شادی متمایل ترند.
عوامل فرهنگی

تأثیر این عوامل غالباً غیرمستقیم است. این عوامل به طور نسبی تعیین‌کننده ویژگی‌های شخصیتی مؤثر بر سلامت ذهنی افراد و در نتیجه احساس شادمانی آنهاست.
پایه‌های ارثی

این عوامل نقشی غیرمستقیم دارند و از طریق اثرگذاری بر صفات شخصیتی بر احساس شادمانی اثر می‌گذارند. به گزارش ایرنا و به نقل از خبرگزاری رویترز ، بررسی حدود یکهزار جفت از دوقلو های همسان و نا همسان نشان داد نیمی از ویژگی‌ها ی شخصیتی که باعث خوشحالی افراد می‌شود، توسط ژن‌ها کنترل می‌شود در حالی که عوامل دیگری مانند روابط ، سلامت و شغل نیز مسوول بقیه مواردی هستند که فرد را خوشحال می‌کنند.

افرادی که ویژگی‌های شخصیتی مثبتی را به ارث می‌برند عملا در زمانهای پر استرس و اضطراب ذخیره شادی خود را نشان می‌دهند. یک مفهوم ضمنی این امر آنست که ویژگی‌های شخصیتی اجتماعی، آرام و قابل اعتماد بودن، منبعی ایجاد می‌کند که آن را ذخیره موثر نام گذاشته ایم و این ذخیره است که زمینه را برای شادی آینده فراهم می‌کند

تیم بیتس محقق دانشگاه ادینبرو و مجری این تحقیقات با ابراز شگفتی از یافته‌های این گروه گفت: دریافتیم حدود نیمی از تفاوتها بین مردم از لحاظ احساس شادی ، ریشه ارثی دارد.

محققان از داوطلبان ۲۵ تا ۷۵ ساله یک سری پرسش ها در مورد شخصیت ، میزان نگرانی و میزان رضایت آنها از زندگی شان را پرسیدند.

محققان با توجه به آنکه دوقلوها ی همسان ژنهای مشترک دارند و دوقلوها ی نا همسان اینگونه نیستند، تو انستند ژنهای مشترکی ر ا که منجر به بروز ویژگی‌ها ی شخصیتی خاصی می‌شود و افراد را مستعد شادی می‌کند، شناسایی کنند.

بیتس گفت آنچه این تحقیق نشان داد، این مساله بود که دوقلو های همسان در یک خانواده از نظر شخصیت و خوشحالی بسیار به هم شبیه‌اند و در مقابل شباهت دوقلوهای نا همسان دراین دو مورد نصف دوقلوهای همسان بود. این موضوع به شدت بر وجود ژنها بر شادی افراد اشاره دارد.

افرادی که ویژگی‌های شخصیتی مثبتی را به ارث می‌برند عملا در زمانهای پر استرس و اضطراب ذخیره شادی خود را نشان می‌دهند. یک مفهوم ضمنی این امر آنست که ویژگی‌های شخصیتی اجتماعی، آرام و قابل اعتماد بودن، منبعی ایجاد می‌کند که آن را ذخیره موثر نام گذاشته ایم و این ذخیره است که زمینه را برای شادی آینده فراهم می‌کند.
عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
شادی

در کشورهایی که علاوه بر داشتن سیاست مبتنی بر دموکراسی و تولید ناخالص داخلی و ملی بالا، نیازهای اولیه انسانی مانند نیاز به امنیت، عدالت، برابری اجتماعی و تحصیلات نیز تأمین می‌شوند افراد شادمانی بیشتری تجربه می‌کنند.

سایر عوامل اثرگذار بر شادی عبارتند از

زمینه کاری، ازدواج، خویشاوندان، دوستان، باورهای دینی و سلامتی.

تحقیقات اخیر که توسط محققان دانشگاه توهوکو مبنی بر بررسی تاثیر عدم حس رضایت از زندگی و شادی بر میزان خطر مرگ و میر صورت گرفته است، یکی از گسترده ترین تحقیقات در نوع خود به شمار می آید که علل خاص بروز مرگ را نیز مورد آزمایش قرار داده است.

در این بررسیها، محققان ۴۳ هزار و ۳۹۱ هزار نفر زن و مرد ۴۰ الی ۷۹ ساله ساکن در منطقه اوساکی را به مدت هفت سال تحت نظر گرفته و میزان رضایت تمامی آنها از زندگی را مورد سوال قرار دادند که جواب ۵۹ درصد از آنها مثبت، ۳۶٫۴ درصد از آنها نامشخص و ۴٫۶ درصد از آنها منفی بود.

بررسیها نشان داد که احتمال ازدواج، تحصیل، سلامتی، فشار عصبی پایین، عدم وجود دردهای مزمن و توانایی فیزیکی در افرادی که از این حس محروم بودند، بسیار پایین بود.

تحقیقات نشان می‌دهد احتمال وقوع مرگ در افرادی که فاقد حس رضایت از زندگی و شادی هستند، بسیار زیاد است

تحقیقات نشان می‌دهد احتمال وقوع مرگ در افرادی که فاقد حس رضایت از زندگی و شادی هستند، بسیار زیاد است.طی تحقیقات به عمل آمده احتمال افزایش میزان خطر مرگ در افرادی که از زندگی خود ناراضی هستند، زیاد بوده و علل بروز مرگ در این افراد بیشتر بیماریهای عروقی و عوامل بیرونی از جمله خودکشی ذکر شده است.

و در پایان به قول بزرگی باید بگوییم :

برای چند برابر کردن شادی خود، آن را با دیگران سهیم شوید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ساعت 23:27 توسط علی |

شعری از لیون


He deals the cards as a meditation
...
اون با ورقاش با اندیشه و تفکر بازی می کرد
And those he plays never suspect

و کسایی که باهاش بازی می کردن هیچوقت بهش مظنون نمیشدن
He doesn't play for the money he wins

اون بخاطر پول بازی نمیکرد
He doesn't play for the respect

اون برای افتخار و احترام بازی نمیکرد


He deals the cards to find the answer

اون ورق میریخت تا جوابی برای سوالاتش پیدا کنه
The sacred geometry of chance

برای بدست آوردن شانسهای مقدسش

The hidden law of probable outcome

برای قوانین مخفی پیشامدهای احتمالی
The numbers lead a dance

اعداد به چشم اون میرقصیدند

I know that the spades are the swords of a soldier

میدونم که "خالهای پیک" شمشیرهایی هستن برای سربازان
I know that the clubs are weapons of war

میدونم که "خال گیشنیز" اسلحه ای برای جنگه
I know that diamonds mean money for this art

میدونم که اون "خالهای خشت" برای این جادو حکم سرمایه هستن
But that's not the shape of my heart

اما قلب من به این شکل نیست

He may play the jack of diamonds

اون ممکنه که با سرباز خشت بازی کنه
He may lay the queen of spades

ممکنه با بی بی پیک بازی کنه
He may conceal a king in his hand

ممکنه شاهی رو تو دستش پنهان کنه
While the memory of it fades

تا از یاد همه بره-که چنین ورقی تو دستشه

I know that the spades are the swords of a soldier

میدونم که "خالهای پیک" شمشیرهایی هستن برای سربازان
I know that the clubs are weapons of war

میدونم که "خال گیشنیز" اسلحه ای برای جنگه
I know that diamonds mean money for this art

میدونم که اون "خالهای خشت" برای این جادو حکم سرمایه هستن
But that's not the shape of my heart

اما قلب من به این شکل نیست
That's not the shape, the shape of my heart

اما قلب من به این شکل نیست

And if I told you that I loved you

اگه بهت میگفتم که عاشقتم
You'd maybe think there's something wrong

ممکن بود فکر کنی که مشکلی وجود داره
I'm not a man of too many faces

من از اون دسته مردها نیستم که چندین ماسک به صورت زده باشم
The mask I wear is one

من تنها یک ماسک به صورتم زدم-باهات یک رنگم


Those who speak know nothing

اونایی که زیاد حرف میزنن، از هیچ چیز سر در نمیارن
And find out to their cost

و به بهاشون پی میبرن
Like those who curse their luck in too many places

درست مثل کسایی که رو همه چیز شرط بندی می کنن و
And those who fear are lost

کسایی که بخاطر ترس شکست می خورن

I know that the spades are the swords of a soldier

میدونم که "خالهای پیک" شمشیرهایی هستن برای سربازان
I know that the clubs are weapons of war

میدونم که "خال گیشنیز" اسلحه ای برای جنگه
I know that diamonds mean money for this art

میدونم که اون "خالهای خشت" برای این جادو حکم سرمایه هستن
But that's not the shape of my heart

اما قلب من به این شکل نیست
That's not the shape, the shape of my heart

اما قلب من به این شکل نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ساعت 10:51 توسط علی |

زندگی شاد


شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو.
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون بدون چتر راه برو.
هرچند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش. آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور . به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخوان . نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
با کسی که دوستش داری حرف بزن و بگو که چقدر دوستش داری
کنار دریا که میری، هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین . شعر بخوان . بدو . چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن . مادرت رو ببوس . مادرت رو بو کن.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
به برگ درخت ها دقت کن به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر یه آرزو کن و فوتش کن.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
بسم الله الرحمن الرحیم بگو .
به باغ وحش برو . چرخ و فلک سوار شو . پشمک بخور.
کوه برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن . خواب هات رو بنویس.
یک تسبیح گلی سی و سه دانه ای داشته باش.
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار . شعر بخون . سپید بپوش.
شیرینی بخر . با بچه ها توپ بازی کن . برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن. به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی
تا توفان از آرامش تو،  آرام گیرد.
برای خودت دعا کن، تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی
در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران
و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن
به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن.
برای خودت دعا کن که زنده بمانی . زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی
بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و
نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود
 باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی .
 آنقدر منتظر بمان
و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند
که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو سلامتی ، نفس
پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ،
دریا ، شعر ، کتاب ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده ،
اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه ،
دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن و عشق بدهد
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده.
که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!
دیگران را فراموش نکنید !!
 و در این گوشه کسی ایست محتاج دعا

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ساعت 11:9 توسط علی |

هفت پند از مولانا Seven Advice Of Mevlana

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 17:25 توسط علی |

این روزها

 به رسم ادب و احترام درود
 
چقدر زمان زود می گذرد و چقدر زود دیر می شود. این جمله رو ما بارها شنیدیم و میدونیم اما هی پس گوش می اندازیم و می بینم باز داره دیر میشه

این روزا فصل کاشت گوجه فرنگی هس و من نیز امسال با یاری خداجونم تصمیم به کشت گوجه گرفته ام و انشالله تا چند روز اینده من هم کشاورز میشم

دیروز کود رو خردیدم و امروزم بذر رو تهیه کردم و یه مقدار هم لوله باید بخریم و دیگه کار اغاز میشه

باید زود کار رو تموم کنیم و زمین رو اب بدیم و اگه دیر بجنبیم دیر میشه و فصل کاشت تموم میشه و برا همین می گم چقدر زمان زود می گذرد و چقدر زود دیر می شود

چند تا عکس گوجه هم بزاریم تا فضا کاملا سبز بشه

به امید موفقیت و برکت برا دیگر کشاورزان

تا درودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 16:44 توسط علی |

داستان زیبا

با درود و سلام و هلو و پلو

درود به همه ی دوستان آلبالویی و عزیز
 
امیدوارم حال همگی خوب و سالم و سلامت باشید 

ما نیز به لطف خداوند خوب می باشیم

امروز، هنگامی که مشغول خواندن بودم به داستان کوتاه زیر برخورد کردم و از آنجا که خیلی زیبا و قابل تامل بود، گفتم حیف است تنها بخوانم

امید بر این است که شما دوستان نیز لذت ببرید

سر قبر شخصي نوشته شده بود

 کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم

وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است

 من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .
در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .

اينک من در آستانه مرگ هستم

 مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم

تقدیم به بهترین و آرام جانم  
 
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو می کنم

تا درودی دگر بدرود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 21:44 توسط علی |

سیزده بدر

با نام شما آغاز می کنیم که برترین نام است برای آغاز

بیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

با آروزی سالی پر از موفقیت، دانش و سلامتی برای شما و خانواده ی عزیز

قبل از فرارسیدن سیزده بدر گفتیم بد نیست دست به قلم بشم ( بگیم صحفه کلید فک کنم بهتر خواهد بود ) و چند سطری در این مورد بنویسیم

شما به نحس بودن سیزده اعتقاد دارید ؟؟ حیف شد امسال سیزده بدر با اول اوریل تقارن نداره

اگر سیزده را نحس می دانید چه می کنید در روز سیزده هر ماه ؟

ما که به نحس بودن این روز اعتقادی نداریم  

شما چه فکر می کنید ؟

سیزده به در

برخی سیزده بدر را خرافه می دانند و حتی نامی دیگر بر آن نهاده و آن را روز طبیعت نامیده اند كه دقیقاً ترجمه روز ایلانوت یهودیان و تعطیل رسمی اسرائیل می باشد. با دلایل زیر روشن می شود كه سیزده بدر خرافه و نحس نیست.

 در ایران کهن  " سیزده بدر، روز رهایی از چنگال اهریمن و روز پیوستن به اهوراست "

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.

برخی از محققین معتقدند که پس از ورود اسلام به ایران بعضی از دشمنان حضرت علی (ع) وقتی متوجه محبوبیت ایشان نزد ایرانیان شدند شروع به شایعه پراکنی در مورد نحس بودن عدد سیزده بین مردم کردن که شاید بتوانند به اهداف شیطانی خود برسند و سالروز تولد آن بزرگوار در سیزدهم رجب نیز نشانه آلهی دیگریست بر اینکه هرگز عدد سیزده نمی تواند نحس باشد. " البته در فرهنگ عرب، هفت روز در ماه، بدشگون نامیده شده، که سیزدهم هر ماه نیز جز ان هاست "

غربی‌ها نیز سیزده را به دلیل این كه یهودای خائن قصد لو دادن حضرت عیسی(ع) را داشت و سیزدهمین نفر از گروه حواریون بود، نحس می‌دانستند و پس از رخته ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان در ایران عدد سیزده نحس نامیده شد.

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)

سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی بسیار برخوردار است. در زمینه ی پیدایش سیزده بدر در کتاب ها اختلاف نظر زیادی به چشم میخورد اما برخی از مورخان قدمتی حدود 4000 سال را برای ان ذکر کرده اند  که البته به شکل امروزی نبوده و بیشتر برای طلب باران برگزار میشده است« از اطاعاتی که از کتیبه های سومری و بابلی ها به دست امده است که آیین سال نو در سومر به نام "زگموگ " و در بابل با نام " آکیتو" که دوازده روز به درازامی کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده »

 

 و همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :«... جمشید، شاه ، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه گاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید »

در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.

به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید، انگاشته شود.

 

رسوم این روز در ایران باستان متنوع بوده است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می رفته اند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و رسم بوده است که سبزه سفره هفت سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

 

اما اکنون در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب سبزه ها را گره می زنند که هنگام گره زدن سبزه دخترها چنین زمزمه میکنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر" . " و اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. این آیین که از زمان قاجار تا کنون در ایران رواج یافته است و ریشه ی تاریخی ان مربوط به شاه جهان یعنی کیومرث می باشد . پسر و دختر دوقلوی کیومرث با نام « مَشیه و مَشیانه » در روز سیزده فروردین با هم ازدواج کردند و ان دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی « موُرد » پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند.

 سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش خداوند ، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.

   " تیشتر : در اوستا تیشتریه یکی از ایزدان مزدیسنا و نگهبان باران است"

نکات اموزنده ی دیگری هم می بود اما بخاطر طولانی شدن از گفتن ان صرف نظر می کنیم

و شما ای خواننده ی عزیز، بدان که قصد ما اثبات نیکویی و فرخندگی  سیزده بدر، مبارزه با بی دانشی و ایجاد انگیزه در شما برای بیشتر خواندن است. و در پایان از شما خواهش می کنیم فقط  در زمینه هایی که از دانش کافی برخوردار هستید اظهار نظر کنید، و با اظهار نظر غیر آگاهانه، فقط بی دانشی خود را به دیگران اثبات خواهید کرد.

به امید روزی که همه ی ما به اعتفادات و نظرات همدیگر احترام بگذاریم، اگرچه مخالف نظر و عقیده ی ما باشند.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ساعت 19:30 توسط علی |

باز بهار از راه رسید

به نام خالق هستی

به رسم ادب

درود

درودی به گرمی هوای بهار

 

امیدوارم حال همگی خوب باشد و سالم و سلامت باشید و شاد و شنگول

 

ما نیز خوب هستیم و روزگار غریب را میگذرانیم و خیالی نیست

 

امسال نیز با همه ی خوبی ها و بدی هاش همانند گذشته سپری شد و تا چند روز دیگر سال جدید فرا می رسد

 

در این سال اتفاقات عجیب و غریبی برا من افتاد به طوری که چند باری بوی مرگ را حس کردم . به قول یکی از معلمان دبیرستان نزدیک بود گور به گور شوم

 

خدایا ! شرمنده ی وجودتم !! چرا که شما بهتر از هر کس و نا کس می دانید که این شرمندگی از برای چه هست

خدای خوبم ! برای همه چیز از شما ممنونم و از شما برای خود و دیگران سلامتی را آرزومندم 

 

پروردگارا ! سپاس به خاطر این همه زیبایی و طراوت و تازگی

 

دوستان آلبالویی عزیز

 

بی نهایت برکت ، سلامتی ، امید و عشق و عشق برایتان آرزومندیم

 

شاد باشید و بهارانه و مبارک وجود سبزتان باد  

 

عاشقانه فریاد میزنیم

 

                          عیدتان خجسته و میمون

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 17:30 توسط علی |

خدایا چی بر سر ما امده ؟؟

 قطار به سنگها برخورد كرد و منفجر شد، ريزعلي بي تفاوت به خانه برگشت. الان چند ساله كه كوكب

 همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد، او حتي مهمان خوانده هم ندارد، او پول ندارد، او در خانه تخم و مرغ

 و پنير دارد اما گوشت ندارد ، او فاميل هاي پولدار دارد، او كلاس بالايي دارد، او  آخرين باري كه گوشت

 خريد. چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما خيلي

چوپان دروغگو دارد

خدایا ! چه بر سر ما امده ؟؟

خدایا ! کجا رفت ان همه عشق ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 17:24 توسط علی |